نظرات شما عزیزان:
عالیییییییییی بود.gif)
.gif)
پاسخ:سلام وسپاس...
.gif)
.gif)
پاسخ:سلام وسپاس...
از صداي گذرآب بود که من فهمیدم:
تندتر از آب روان ، عمر گران مي گذرد .../زندگي را نفسي ارزش غم نيست!
آنقدر سير بخند كه نداني غم چيست!
سلام دوست فدیمی
پاسخ:سلام.خوبین.ممنون از حضودروکامنت زیباتون
تندتر از آب روان ، عمر گران مي گذرد .../زندگي را نفسي ارزش غم نيست!
آنقدر سير بخند كه نداني غم چيست!
سلام دوست فدیمی
پاسخ:سلام.خوبین.ممنون از حضودروکامنت زیباتون
میگذرم از تمام روزهای بی تو اما درست در لحظه ای حساس
در خیابانی که بوی تو را دارد از حرکت باز می ایستم...میان عقربه های عجول...عطر خوشی دارد... یاد آوری روزهای بودنت میان وحود من
در معمای پیچیده ی موهایم و در سرزمین ناشناخته ی انگشتانم ...
با سرعتی هزاران بار بیشتر از نور از مقابل چشمانم گذر میکنی...
و من در سنگینی ثانیه ها تو را مینگرم... کجا میروی حالا؟!
برگرد...بمان...
اینروز های بوی بهار که نمی آید
گرمای جانفرسای تابستان را هم نمیخواهم که سردی نبودنت را یاد آور است
در میان این لحظه های سنگین صبوری جای خالی فصلی خود نمایی میکند
فصلی با نامِ همیشگیِ تو ....به معنای ابدیت....
کافی ست به هنگام طلوع خورشید چشمانت را باز کنی
و...یکباره تمام وجودت مرا تمنا کنید صدایت را بشنوم که نامم را میخوانی
و جمله ای که هستی ما را به هم پیوند میزند جمله ای که شنیدنش از لبانت با صدای تو خواستنی ست...
جمله ای که برای گفتنش کمی مکث میکنی و گوشم را با گرمای نفس هایت مینوازی و صدایت که مرا به خود میخوانی
و من در آغوشت از شوق چون آسمان بهاری این روزها میبارم....
صدا کن مرااااااا......دلتنگیام زیادهbeham sar baan
پاسخ:خیلی عالی بود دوست عزیزم ممنونم...
در خیابانی که بوی تو را دارد از حرکت باز می ایستم...میان عقربه های عجول...عطر خوشی دارد... یاد آوری روزهای بودنت میان وحود من
در معمای پیچیده ی موهایم و در سرزمین ناشناخته ی انگشتانم ...
با سرعتی هزاران بار بیشتر از نور از مقابل چشمانم گذر میکنی...
و من در سنگینی ثانیه ها تو را مینگرم... کجا میروی حالا؟!
برگرد...بمان...
اینروز های بوی بهار که نمی آید
گرمای جانفرسای تابستان را هم نمیخواهم که سردی نبودنت را یاد آور است
در میان این لحظه های سنگین صبوری جای خالی فصلی خود نمایی میکند
فصلی با نامِ همیشگیِ تو ....به معنای ابدیت....
کافی ست به هنگام طلوع خورشید چشمانت را باز کنی
و...یکباره تمام وجودت مرا تمنا کنید صدایت را بشنوم که نامم را میخوانی
و جمله ای که هستی ما را به هم پیوند میزند جمله ای که شنیدنش از لبانت با صدای تو خواستنی ست...
جمله ای که برای گفتنش کمی مکث میکنی و گوشم را با گرمای نفس هایت مینوازی و صدایت که مرا به خود میخوانی
و من در آغوشت از شوق چون آسمان بهاری این روزها میبارم....
صدا کن مرااااااا......دلتنگیام زیادهbeham sar baan
پاسخ:خیلی عالی بود دوست عزیزم ممنونم...